خرید بک لینک

درباره سایت

وبلاگ یه پسر خوشتیپ به نام کمیل

کمیل هستم. یه عاشق. اما نه عاشق آدما. عاشق یه ورزش خوشکل به نام پینگ پنگ. ولی تو این وبلاگ از همه موضوعات مطلب گذاشتم تا شما کیفش رو ببرین. خوش بگذره. در ضمن نظر یادتون نره.

امکانات وب

 در زمان های گذشته پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل مردم راببیند خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار آن میگذشتند. بسیاری هم غرولند میزدند که این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و... .

با این وجود هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمیداشت. نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آنرا کناری قرار داد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در آن یادداشت نوشته بود:(( هر سد و مانعی میتوتند یک شانس برای تغییر زندگی باشد.))       "همینگوی"

  برگرفته از کتاب (( داستانهای کوتاه از نویسندگان بزرگ وناشناس)) به کوشش حمیدرضا غیوری. مشخصات نشر:تهران:راستین 1389  ص134

برچسب: نویسنده: کمیل کامیابی تاريخ: جمعه 27 تير 1393 ساعت: 20:57

صفحه بندی